bookmark

معنی كشور

كشور

بخشى از هفت بخش ربع مسكون،كه بعربى اقليم گويند،و كشخر بضم كاف و فتح خا،نيز گويند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1160)
sourceLink

به كسر اول و فتح ثالث بر وزن مهتر ترجمۀ اقليم است كه يك حصه از هفت حصۀ ربع مسكون باشد چنان كه گويند كشور اول و كشور دويم يعنى اقليم اول و اقليم دويم و هر كشورى به كوكبى تعلق دارد كشور اول كه اقليم اول باشد به زحل و آن هندوستان است دويم به مشترى و آن چين و خطا است و سيم به مريخ و آن تركستان باشد چهارم به آفتاب و آن عراق و خراسان است پنجم به زهره و آن ماوراء النهر است ششم به عطارد كه روم باشد هفتم به قمر كه آن اقصاى بلاد شمال است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص733)
sourceLink

قسمتى و بخشى و بهره‌ايست از عالم و اصل درين لغت كش بفتح كاف يعنى خط كشيده و ور بمعنى صاحب بوده زيرا كه بهفت خط كشيده موهومى دنيا را بالفرص تقسيم كرده‌اند كه از مغرب تا مشرق بحسب طول امتداد داشته باشد و بحسب عرض آنجا كه آخر آن نيم ساعت بر طول ايام بيفزايد و آن را هفت كشور ناميده‌اند و هفت كشور و هفت اقليم را منسوب بهفت كوكب داشته‌اند كه تربيت هر كشورى بستاره‌ايست و كشخر بضم كاف نيز در رشيدى آمده است خاقانى شيروانى كفته كوئى اندر كشور ما برنميخيزد وفا يا خود اندر هفت كشور هيچ جائى برنخواست حكيم انورى ابيوردى كفته صيت تو هفتاد كشور زانسوى عالم كرفت تو بدين منكر كه عالم هفت يا شش كشور است و كشور خدا بمجاز پادشاه را كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص589)
sourceLink

اقليم باشد.عنصرى گفت:[بيت] ز بانگ بوق و هول كوس هزمان در افتد زلزله در هفت كشور و امير معزى گفت:[بيت] ملك شير ولى خسرو شمشيرزنى شاه لشكر شكنى پادشه كشورگير و امير خاقانى گفت:[بيت] گويى اندر كشور ما بر نمى‌خيزد وفا يا خود اندر هفت كشور هيچ جايى برنخاست )
(
صحاح الفرس
, ص114)
sourceLink

- بمعنى يك قسم از اقسام هفتگانۀ ربع مسكون كه بعربى اقليم گويند. حكيم خاقانى گويد: بيت گويى اندر كشور ما برنميخيزد وفا يا خود اندر هفت كشور هيچ جائى برنخاست
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1047)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]كشخر و اقليم و مملكت و ملك و ولايت و ديار و هر حصه و بخشى از بخشهاى عالم مانند كشور هند و كشور چين و ايران و جز آن.و پيشينيان ما كه عالم را بهفت كشور تقسيم كرده بودند و هر كشورى را بيكى از هفت سياره منسوب مى‌كردند چنانكه مى‌گفتند كشور اول و
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2807)
sourceLink

(اسم) اقليم. يك حصه از هفت حصۀ ربع مسكون. هر بخش از هفت بخش كرۀ زمين. ¦¦در اصطلاح امروز، سرزمينى تابع حكومت و نظامى خاص با مرزهاى معين و پايتخت مشخص و شهرها و قصبات و روابط سياسى با ممالك ديگر. ¦¦سرزمين. مملكت. ¦¦موطن. مولد. وطن. زادگاه. ¦¦مردم كشور. اهالى مملكت. ¦¦مردمان غير لشكرى. مقابل لشكر.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2287)
sourceLink

اقليم را گويند.عنصرى گفته است: شاه گيتى پهلو لشكركش و لشكرشكن#خسرو عالم شه كشور ده و كشورستان.
(
فرهنگ قواس
, ص33)
sourceLink

ضرب المثل كشور

اگر پادشاه همه كشور است - وگر پاك شايسته پيغمبر است - سرانجامشان رفت بايد به گور - كه نگريزد از گور نزديك و دور

فردوسى. ى.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص196)
sourceLink

چو كشور شود پر ز بيداد و كين بود همچو بيمارى اندوهگين نباشد پزشكش كسى جز كه شاه كه درمانش سازد بگنج و سپاه.

اسدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص653)
sourceLink

به ايران هرآنگه كه آسوده شاه - به هر كشورى برندارد سپاه - ببايد ز هرجاى دشمن بكين - پرآشوب گردد سراسر زمين

فردوسى.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص377)
sourceLink

چنين است گيهان ناپايدار در او تخم بد تا توانى مكار يكى روز مرد آرزومند نان دگر روز بر كشورى مرزبان.

فردوسى. رجوع به: از پى هر گريه...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص625)
sourceLink

آنجا كه تشريف و هنر نبوند جفت يكديگر - ويران شود آن بوم و بر دشمن بر آن كشور زند

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص47)
sourceLink

تو نيكى از آن شهر و كشور مجوى - كه دارد در آن بی هنر آبروى

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص567)
sourceLink

اگر كشور آباد دارى به داد - بمانى تو آباد و از داد شاد

فردوسى. رجوع به: اسكندر رومى...، شود.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص225)
sourceLink

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص84)
sourceLink

اگر گنج دارى تو كشور مدار - كه دينار خار است بر شهريار

فردوسى. رجوع به: طمع آرد...، شود.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص226)
sourceLink

برخ دوزخى وار خوارند و زشت - به آباد كشور چو خرم بهشت

(همى گفت هر چيز گيتى فزاى بدين هندوان داد گوئى خداى...) اسدى.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص418)
sourceLink

آهو را ماند كه در كشورى چرد و در كشورى ديگر نافه نهد

تمثل: نه آهويم من كز كشور دگر بچرم نهم معطر نافه بكشور ديگر بسان بازم كش چون بدارى اندر بند شكار پيش تو آرد چو باز يابد پر. مسعود سعد. نظير: بمزاح، كبوتر كاظمين است.
(
امثال و حکم
, ج1 , ص76)
sourceLink

چو دانا بود شاه پيروزبخت بنازد بدو كشور و تاج‌وتخت.

فردوسى. رجوع به: آنكس كه داناتر است...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص644)
sourceLink

در كشور ما قدر گُل و خار يكى است

(...پاداش خطاكار و نكوكار يكى است)بينش
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص371)
sourceLink

كشور آباد نگردد به دو شاه

(...بشكند از دو سپهدار سپاه)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص597)
sourceLink

كشور گل و بلبل

كنايه از ايران زمين.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص597)
sourceLink

كشور في الاصطلاح

كشور

مَمْلَكَةٌ‌، بِلادٌ، قُطْرٌ.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص100)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.